X
تبلیغات
عشق تلخ

♥♥


+ تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 13:22 نويسنده شاهین |

 

یه غریبه با من تو این خونه ست

 

که به تـــو خیلی شباهت داره  !!

 

 پیرهنی که تنشه مال توئه!

 

جاى تــــو گوشی رو بر میداره !

 

همون آهنگی رو که دوست داشتی

 

با خودش تو خلوتش می خونه !

 

ولی با من سرده .. با اینکه ....

همه چیز و راجع بم میدونه !

 

منو می بوسه و بی تفاوته !

 

باورم نمیشه اینه سهمم !!

 

دیگه انگار بین ما چیزى نیست !

 

وقتی لمسم میکنه .. می فهمم !

..

اولین بار بهش شک کردم....

وقتی دیدم که دروغم میگه !!!!!!!

 

وقتی دیدم که به سمتش میرم...

از نگاش گرم نمیشم دیگه !!

 

یه غریبه که صداش مثل توئه

 

ولی حرفاش مثِ حرفاى تـو نیست

 

وقتی می شینه کنارم انگار

 

دوس دارم بگم :  نشین !  جاى تــو نیست !!

 

...

 

....

این نمی تونی تو باشی! مگه نه ؟

خالیه از تــو

.... فقط جسم ِ توئه!

هر جا که هستی

.... منو میشنوى

بگو این یه سایه

 

هم اسم توئه !




برای توئه نامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

+ تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 9:12 نويسنده شاهین |

 

کاش از اول نبودی دلم برات تنگ نمی شد

اون نگاه من به اون نگاه تو بند نمی شد

کاش از اول نبودی چشم به چشمت نمی خورد

اگه عاشقت نبودم این دل اینجا نمی مرد

عشق پاکت می سوزونم

دیگه عشقت مال من نیست

گوله حرفاتم که خوردم

 با دروغاتم قشنگ نیست

تو لیاقت منو عشق منو قلب منو

صداقت منو اشک منو اه منو تو نداشتی

نه نداشتی نه نداشتی

خودتو کوچیک نکن فقط برو فقط برو

نمی خوام ببینمت از جلوی چشام برو

آره تو فقط برو که تنها فکرم همینه

تا ببینم کی پس از تو توی قلبم می شینه...

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                   چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

              امروز دلم بهانه ات می گیرد...

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 19:40 نويسنده شاهین

سلام بچه ها این داستان رو تا اخر بخونید


سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید
و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


+ تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 19:37 نويسنده شاهین